Tuesday, September 17, 2013

خودشیفتگان عزیز ... پیشته

حساس شده ام . درست مثل ناخنی که روی تخته سیاه بکشن ، دلم آشوب میشه از آدمائی که مدام در مدح خودشون و زنشونو و بچۀ پنج سالشون که مثنوی میگه , منبر میرن . وسوسه میشم که وسط روضه ، کوبیدۀ ظهر رو بالا بیارم... یا حداقل بلند شم و یک کف مرتب بزنم که باورشون بشه باورم شده کون آسمون که پاره شد اینا افتادن پائین . ولی به جاش لبخند میزنم و حالم از خودم و قراردادهای اجتماعی بهم میخوره

4 comments:

  1. روزنامه دیواریSeptember 25, 2013 at 11:25 AM

    ها؟ با من که نبودی؟ :)))))))

    ReplyDelete
  2. روزنامه دیواریSeptember 25, 2013 at 11:25 AM

    ها؟ با من که نبودی؟ :)))))))

    ReplyDelete
  3. من قربون شما بشوم روزنامه بانو . شما کِی از زنت تعرف کردی پیش من؟

    ReplyDelete
  4. روزنامه دیواریNovember 11, 2013 at 8:43 PM

    از مادر زنم !

    ReplyDelete